|
عاشقی بال و پری دارد با وسعت عشق
|





منو تنها نذار
رو قلبم پا نذار
به دیدن دلم
فقط بیا یه بار
گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه




نمی دانم چرارفتی نمی دانم چرا شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا، تاکی، برای چه، ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام برگرد!






گفتم که لبت چیست بگفتا نمک
گفتم نمکت را بمکم گفت نمک
منمو یه آسمون بی دریغ
منمو یه کوله راه نا گریز
ای ستاره شبای مشرقی
پر پرواز منو ازم نگیر
گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــم
گفتم که مست و عاشقم دیوونه تو
هر شب خرابم گوشه می خونه تو
گفتی ببندم عهدو با یاد تو بستم
تاج غرورم رو زیر پات شکستم
گفتی که باید عاشق و دیوونه باشم
چون ساقی هر شب می کش می خونه باشم
گفتی که باید خاطرم شرط تو باشه
راه خیال خسته ام خط تو باشه
گفتی که بر یاس تنت پیرهن بدوزم
چون شاپرک باشم که از عطرت بسوزم
گفتی که دستمو بگیر گفتم میگیرم
گفتی که از عشقم بمیر گفتم میمیرم
گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم
گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــــم
چرا با این که میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگرده
چرا با این که میدونم خطا کرده
هنوز دلگرم امیدم که برگــــــرده
گفتم و گریه کردمو پای تو ساختم
این دل سر به راهو آسون به تو باختم
گفتی بمون با من بمون گفتم میمونم
گفتی با دل تنگی بخون
گفتم میخونــــــــــم

بی تو شبها سر کنم تا کی
چشم ها را تر کنم تا کی
در پس تنهایی و غربت
عشق را باور کنم تا کی
آره پیروز شدم قلب غمو شکستم
قصر عشقو فتح کردم تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی که با سادگی های تو بستم


اومدم یه شب کنار پنجره با کلی بغض
هم سپردم به ستاره هم سپردم به نسیم
که برید یه جوری به مردم دنیا بگید
ما دوتا دیوونهایم اما به هم نمیرسیم
![]()
ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگویی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
حالا دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست